حكيم ابوالقاسم فردوسى

497

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

هم جان و هم خِرد خود را نگهدار باش زيرا كه خِرد است كه با دانش ، جان را مىپروراند . ديگر اين كه گفتى من هيچ‌كس را از آن همه سوار به جان زينهار ندادم . پس هميشه دلت مهربان و گرم باد و جانت پر از شرم و لبت پر از آواى نرم بادا . هرگز مباد كه خون ريختن و بيهوده با بزرگان در آويختن ، پيشه‌ات گردد . تو مىبايست كين سى و هشت برادر را مىگرفتى ليك اكنون خون ريختن تو از اندازه بگذشت . هميشه شاد و بهروز زندگانى كنى و خِرد ، آموزگارت باشد . اكنون ما را به ديدار تو و به آن جان پر هنر و بيدارت نياز آمده است . پس چون اين نامه را بخوانى ، سپاهيان را سوار كن و به همراه آن سركشان به اين بارگاه بيا . چون آن فرستادگان سوار بر شتر به نزد اسفنديار تهمتن بازگشتند ، همهء ايران زمين پر از آواز آن كار گشت . بازگشتن اسفنديار نزد گشتاسپ چون اسفنديار آن نامه را بخواند ، دينار ببخشيد و آماده گشت . چون ديگر چيزى از گنج ارجاسپ نمانْد ، همهء گنجهاى خويشان او را ببخشيد . همهء سپاهيان با اين كار او بيش از اندازه توانگر گشتند . بر آن كوه و دشت شتران و اسپانى بود كه داغ سپهدار توران بر آنها بود . پس اسفنديار از هر سوى آن دشت و كوهسار ده هزار شتر بخواست . هزار شتر را از گنج دينار شاه بار نهاد و سيسد شتر ديگر را از ديبا و تخت و كلاه . سد شتر را از مشك و شاهبوى و گوهرهاى بسيار و سد شتر ديگر را از تاج و افسرهاى نامور بار كرد . بفرمود تا بر هزار شتر بار افكندنيهاى ديبا بنهند . سيسد شتر را نيز با جامه‌هاى چينى مخروط « 1 » و چرمهاى پيراسته و پرنيان بار كرد « 2 » . آنگاه

--> ( 1 ) - مخروط هم به معناى هر چيز تراشيده شده مثل آبگينه تراشدار است و هم به معناى شتر تيز رو مىباشد . لغت‌نامه دهخدا ، ماده مخروط . ( 2 ) ثعالبى در زمرهء غنايمى كه به دست اسفنديار افتاد ، از تخت زرين افراسياب نام مىبرد كه در آن 100 مثقال زر به كار رفته بود . تاريخ غررالسير ، ص 201 .